تبليغاتX
بید مجنون

بید مجنون

حیف که زمستون تموم شد!

سلام به همه. یه سال شد پیدام نیست! چقدر شماها خوبید! همه کامنت‌ها رو خوندم. از داشتن این همه دوست و رفیق کلی ذوق کردم.

چه خوب که نسبت به کارم نظر می‌دین. کارم و اجرامو نقد کنید. خوشحال میشم. دوستی گفته بود چرا برنامه عصر رو اجرا نمی‌کنم؟ این تصمیم گروه ولی خودم خیلی دلم برای اجرای برنامه‌ی عصر تنگ شده. اما عوضش دارم یک هفته‌ی برنامه‌ی عصر رو سردبیری می‌کنم، سردبیری هم عالمی داره ها! به محض این که فرصت بشه برمی‌گردم سر اجرای عصر.راستی یه پرانتز باز کنم برای غر زدن...(بهار داره از راه می‌رسه، من همچنان از بهار بدم می‌آد، حیف که سرما تموم شد) این هم از غر من! ولی سال نو مبارک، همه‌ی دوستام رو دوست دارم، زود برمی‌گردم فعلا خداحافظ.

+ نوشته شده در  87/12/09ساعت 20:21  توسط فاطمه صداقتی  | 

زنده باد سرما

 سلام به همه. داشتم فکر می کردم جشنواره هم چیز جالبیه ها! فقط نمیدونم چرا رو کیفیت برنامه ها اثر نمی ذاره! بگذریم0 تابستون داره با تمام قوا حمله می کنه. وای که چقدر از گرما بیزارم. نگو این صداقتی چقدر غر می زنه. گفتم که، وبلاگ زدم واسه غر زدن! فکر می کنم تو گرما نه گوینده خوبی هستم نه ادم قابل تحملی! هرکی بتونه تحملم کنه هم ادم صبوریه هم هنرمند! کاش می خوابیدیم، بیدار می شدیم می دیدیم پاییزه! من که تو پاییز و زمستون حالم خیلی خوبه. زنده باد سرما.

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 0:46  توسط فاطمه صداقتی  | 

قدردانی!

سلام به همه. دیدن این همه مهربونی از طرف دوستان عزیز، حس خوش آیندی داره که فقط خود فرد  می تونه درست درکش کنه! فکر نکنی احساساتی شدم ولی نمی دونم از این همه حسهای خوب، چه جوری قدردانی کنم؟ حرف که زیاده ولی راستشو بخوای دستم تو نوشتن کنده و کمی تنبلی می کنم! بعدا درباره برنامه هام و حس و حالم بیشتر خواهم نگاشت! ( اوه! چه حرفا!)

+ نوشته شده در  87/02/06ساعت 4:58  توسط فاطمه صداقتی  | 

این هم گذشت!

ازش متنفرم! عید رو میگم. بالاخره تموم شد! دوستم، نمی دونی چقدر بهم سخت و دیر گذشت! نه اینکه به سنت و فرهنگ ایرانی علاقه ندارم، نه...ولی، بعد مامانم دیگه نمی تونم. برام سخته، بگذریم...
امیدوارم امسال از بهترین سالهای عمرمون باشه. امیدوارم امسال کمتر احساس دلتنگی کنیم، امیدوارم عزیزانمون همیشه کنارمون باشن، امیدوارم خدا به دلمون رحم کنه... بگذریم... خیلی دوستون دارم. حتما باور می کنید...

+ نوشته شده در  87/01/15ساعت 22:54  توسط فاطمه صداقتی  | 

سلام

نمی دونم چرا اسمشو گذاشتم بید مجنون. فقط می دونم بید مجنون چه وقتی سبزه چه خزون زده، هرچی حال خوبه نثارم میکنه خواستم کسانی رو که دوستشون دارم و نوشته هامو می خونن توی این حال عجیب سهیم کنم. من فاطمه صداقتی هستم، گوینده رادیو. دوستام پیشنهاد کردن وبلاگ بنویسم. با خودم گفتم باشه، شاید جای خوبی باشه واسه غر زدن، بدون اینکه کسی رو آزار بده! دوست دارم همراهیم کنید، اگه دوست دارید.   

+ نوشته شده در  87/01/06ساعت 20:18  توسط فاطمه صداقتی  |